![]() |
![]() |
|
عصر يك جمعه دلگير دلم گفت بگويم بنويسم.......كه چرا عشق به انسان نرسيدست......چرا آب به گلدان نرسيدست........و هنوزست غم عشق به پايان نرسيدست.......بگو حافظ دلخسته ز شيراز بيايد.......بنويسد كه هنوزم كه هنوزست چرا يوسف گمگشته به كنعان نرسيدست.......و چرا كلبه احزان به گلستان نرسيدست........عصر اين جمعه دلگير وجود تو كنار دل هر بيدل آشفته شود حس ......تو كجايي گل نرگس؟.................خيلي بهت نياز دارم آقاخيلي....... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/05/03ساعت 8:53 توسط ليلا |
|
|
من غریبم اینجا و غریبی یعنی یورش تنهایی.................. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/12/19ساعت 10:0 توسط ليلا |
|
|
يکي بود يکي نبود يک مرد بود که تنها بود يک زن بود که او هم تنها بود زن به آب رودخانه نگاه مي کرد و غمگين بود مرد به آسمان نگاه مي کرد و غمگين بود خدا غم آنها رو ميديد و غمگين بود خدا گفت: شما را دوست دارم پس همديگر را دوست بداريد و با هم مهربان باشيد مرد سرش را پايين آورد مرد به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را ديد زن به آب رودخانه نگاه ميکرد، مرد را ديد خدا به آنها مهرباني بخشيد و آنها خوشحال شدند خدا خوشحال شد و از آسمان باران باريد مرد دستهايش را بالاي سر زن گرفت تا خيس نشود زن خنديد خدا به مرد گفت: به دستهاي تو قدرت ميدهم تا خانه اي بسازي و هر دو در آن زندگي کنيد مرد زير باران خيس شده بود زن دستهايش را بالاي سر مرد گرفت مرد خنديد خدا به زن گفت: به دستهاي تو همه زيبائيها را مي بخشم تا خانه اي که او مي سازد، زيبا کني مرد خانه اي ساخت و زن خانه را گرم کرد آنها خوشحال بودند خدا خوشحال بود يک روز، زن پرنده اي را ديد که به جوجه هايش غذا مي داد. دستهايش را به سوي آسمان بلند کرد تا پرنده ميان دستهايش بنشيند اما پرنده نيامد،،،پرواز کرد و رفت و دستهاي زن رو به آسمان ماند. مرد او را ديد کنارش نشست و دستهايش را به سوي آسمان بلند کرد خدا دستهاي آنها را ديد که از مهرباني لبريز بود فرشته ها در گوش هم پچ پچي کردند و خنديدند خدا خنديد و زمين سبز شد خدا گفت: از بهشت شاخه اي گل به شما خواهم داد فرشته ها شاخه ي گلي به دست مرد دادند مرد گل را به دست زن داد و زن آن را در خاک کاشت خاک خوشبو شد پس از آن کودکي متولد شد که گريه ميکرد زن اشکهاي کودک را مي ديد و غمگين بود فرشته ها به او آموختند که چگونه طفل را در آغوش بگيرد و از شيره ي جانش به او بنوشاند مرد زن را ديد که مي خندد، کودکش را ديد که شير مي نوشد به زمين نشست و پيشاني بر خاک گذاشت خدا شوق مرد را ديد و خنديد وقتي خدا خنديد پرنده بازگشت و بر شانه مرد نشست خدا گفت: با کودک خود مهربان باشيد تا مهرباني را بياموزد راست بگوييد تا راستگو باشد گل و آسمان و رود را به او نشان دهيد تا هميشه به ياد من باشد روزهاي آفتابي و باراني از پي هم گذشت زمين پر شد از گلهاي رنگارنگ ولابلاي گلها پر شد از بچه هايي که شاد دنبال هم ميدويدند خدا همه چيز و همه جا را مي ديد مي ديد که زير باران مردي دستهايش را بالاي سر زني گرفته است، تا خيس نشود زني را ديد که در گوشه اي از خاک با هزاران اميد شاخه گلي مي کارد دستهاي بسياري را ديد که به سوي آسمان بلند شده اند و پرنده هاي که....... خدا خوشحال بود چون ديگر غير از او هيچ کس تنها نبود البته اين متن نگارش من نيست متن رو يكي از دوستان تو ايميلم فرستاده بود اما متاسفانه نگارنده اصليش و نميشناسم. غروب، چشم هايم را سر می کشد ........ روی دست هايت که بمانم روزی سبز می شوم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/11/16ساعت 9:55 توسط ليلا |
|
|
گمان میکنم هر ابری میبارد در حسرت دریایی که از آن برآمده است مثل من که مینویسم دلتنگیهایم را در باران! نميخوام با مباحث طولاني اقتصادي خستتون بكنم اما سعي ميكنم گاهي اوقات يك نكته كوچيك رو اينجا بيارم. موردي كه مدتيه اقتصاد جهان با اون مواجه شده بحرانهاي مالي و ركود در اقتصاد جهاني و به تبع چالشهاييه كه در اين مورد داريم و يا خواهيم داشت. ميدونيم كه بازارهاي مالي ايران به دليل اينكه همبستگي بالا با بازارهای جهانی نداره، بحران مالی جهانی مستقیما بر ایران تاثیر نمي گذارد. اما اقتصاد ایران نيز از پیامدهای اين بحران و تاثیرات منفی آن بي بهره! نخواهد ماند ، چند مورد از چالشهايي كه در اين مورد اقتصاد ما با اونا مواجه هست رو ميشه بشكل زير بيان كرد: * افت درآمدهای نفتی کشور و پیامدهای ناشي از آن * رکود (ايجاد شده) در بازار سهام * رکود در بازار جهانی کالا و خدمات ومآلا مشكل در صادرات غیرنفتی کشور * تضعیف قدرت اقتصادی و سیاسی ایران در عرصه بینالمللی:(زيرابا کاهش درآمدهای نفتی و تحلیل رفتن ذخایر ارزی کشور، قدرت چانهزنی ایران در سیاست خارجی و در عرصه بینالملل به ناگزیر کاهش خواهد یافت.) خيلي اثرات ديگه هم هست كه ميشه بهشون اشاره كرد خوشحال ميشم اگه برخي رو از شما ياد بگيرم. روزهاي نه چندان سرد و بي باران زمستانيتان خوش.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/11/13ساعت 11:24 توسط ليلا |
|
|
دوست من سلام گويا شما از اولين دوستاي خوبي هستيد كه به كلبه كوچيك ما پا ميگذاريد و اولين متن نوشته شده تو بلاگ تازه متولد شده ما رو ميبينيد. نميدونم چطور و با چه كليدواژه اي مهمون كلبه كوچيك ما هستيد اما دليلش هرچي باشه حضورتون قشنگه. من و نهال دوست داشتيم عرصه روابطمون رو وسيعتركنيم وجايي روبراي بيان حرفامون داشته باشيم پس حضور، توجه و واکنش شما برامون خيلي مهمه. من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوستانم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو هر کسی می خواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوی دلهاست شرط آن: خانه دوست کجاست؟ اسم خونمون و اميد نيك گذاشتيم.دماغه امید نیک جنوب غربی ترین نقطه قاره آفریقاست كه در طی سالیان دراز برای دریانوردان اهمیت خاصی داشته، اولین اروپائی که به دماغه رسید دریانورد پرتقالی دایاس بود که در سال 1488م. به این نقطه رسیده و آن را دماغه طوفانها نامید .پس از بازگشت به کشورش در گزارشی به پادشاه در باره سفر خود و مشکلات آن گفت . جان دوم پادشاه پرتقال نیز برای تشویق دریانوردان به ایجاد مسیر دریائی از اروپا به شرق و هند ، نام دماغه را به دماغه امید نیک تغییر داد و این نقطه عطفی برای در یانوردان در تلاش برای برقراری مسیر مناسب دریائی برای شرق دور بود. دوستم نهال ميگه بنابر روايات، گذشتن از دماغه اميد نيك خيلي سخته، كشتي ها يا بهش ميخورن و متلاشي ميشن يا بعد از سختي ازش عبور ميكنن و بعدش ديگه راحتيه. اين مثل زندگي آدماست كه وقتي بحرانهاي زندگيشون و پشت سر ميگذارن مسيري هموارتر از قبل رو پيش رو دارن. پشت دريا شهري است قايقي بايد ساخت يك مطلب رو يادم رفت بگم ، بلاگ ما دو تا نويسنده! داره من و دوست عزيزم نهال كه بعدابيشتر از خودمون براتون ميگيم:) تو را ما چشم در راهيم ![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/10/30ساعت 11:32 توسط ليلا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
88/05/01 - 88/05/31 87/12/01 - 87/12/30 87/11/01 - 87/11/30 87/10/01 - 87/10/30 |
| نویسندگان |
|
ليلا نهال |
|
RSS
|